قوت قلب
این مطلب را اخیرا در ویترین نوشتم:
قبلا هم به برخی دوستان گفته ام که یکی از دلایلی که سبب قوت قلب من نسبت به اثربخشی پروژه های برنامه ریزی استراتژیک می شود بحث ایجاد ظرفیت تفکر استراتژیک در مدیران و گردانندگان سازمان است. اینکه یاد بگیرند که فقط تا نوک بینی اشان را نبیینند و باید افق بزرگتری را نگاه کنند و فرصت ها را شکار کنند. این تفکر استراتژیک هم با آموزش ایجاد می شود که همیشه من طرفدار برگزاری یک دوره آموزشی قوی در ابتدای پروژه بوده ام. همچنین برگزاری جلساتی تحت عنوان هم اندیشی یا کمیته راهبری هم که خیلی اوقات به زور حضور مشاور برگزار می شود نیز یک فرصت مناسبی است تا یک بار کلیه مدیران فارغ از هرگونه کار اجرایی دور هم جمع بشوند و تحت مسیری که مشاور مشخص کرده بحث های استراتژیک بکنند.
در همین رابطه دیروز با حامد در جلسه ای بودیم و با مدیران شرکتی در مورد تدوین استراتژی هایشان بحث می کردیم. قبلا در فازهای قبلی پروژه ما روندهایی را برای شرایط محیطی دیده بودیم که تقریبا غالب آنها با توجه به بحران اقتصادی در دنیا غیرمعتبر شده بود و ما با کارفرما به توافق رسیدیم که برای برون رفت از وضعیت بحران برنامه ای تهیه کنیم. خلاصه در حین ارائه چارچوب کار بودیم که در اواسط جلسه مشاهده کردیم که یک بحث بسیار جالب بین مدیران درگرفته که ما سعی کردیم در این بحث دخالت نکنیم و اجازه بدهیم بحث های مفیدشان ادامه داشته باشد. واقعا بحث ها از جنس استراتژی بود و شاید به دلیل گرفتاری های مدیران به ندرت مدیران چنین بحث های بااهمیتی داشته باشند.
خود من یک تجربه خیلی جالبی دارم. مدیر یک شرکت نسبتا کم جمعیت ولی با ترن آور بالا یک روز مرا صدا کرد و از من خواست طی جلساتی با هم یک بار بحث های برنامه ریزی استراتژیک را مرور کنیم. استدلال او برای این شیوه همکاری خیلی جالب بود. وی می گفت که فلانی باور کن شاید تنها زمانی که من فرصت دارم یکبار از تمام جزئیات دور شوم و ذهنم را دسته بندی و منظم کنم این جلسات است.